الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
43
إحياء علوم الدين ( فارسى )
[ 30 ] . بل معنى لا إله الا اللّه قول حق تعالى است : قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ، « 109 » اى ، بگو خداى ، پس بگذار ايشان را . مترجم مىگويد كه « ذر » در جايى كار بندند كه آن گذاشته را چيزى نشمرند و بدان التفات نكنند ، و بدين سبب دعهم و اتركهم نگفته است . و آن چنان باشد كه غير خداى را به كليت بگذارد . و معنى قول او : إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ، « 110 » اى ، بدرستى كه كسانى كه گفتند كه پروردگار ما خداى است ، پس بر توحيد استقامت نمودند و به غير او رجوع نكردند . مترجم مىگويد كه « استقامت در راه » آن باشد كه بر خط مستوى رود و از آن عدول ننمايد . و استقامت در طريق حق آن بود كه ممكن جز به واجب رجوع نكند ، چه اگر به ممكنى ديگر رجوع كند تطويل راه باشد و از خط مستقيم عدول افتد . و چون صراط مستقيم كه توحيد است جز به استقامت بر آن كمال نپذيرد ، باريكتر از موى و تيزتر از شمشير است ، مثل صراطى كه در آخرت موصوف است ، و آدمى را از استقامت بى ميلى « 111 » نباشد اگرچه در كارى سهل بود ، و از متابعت هوى خالى نماند اگرچه در فعلى اندك بود ، و آن كمال توحيد را زيانكار است بر اندازهء ميل او از صراط مستقيم . و آن هر آينه نقصانى در درجهء قرب اقتضا كند . و با هر نقصانى دو آتش باشد : آتش مفارقت آن كمال كه به نقصان فوت شود ، و آتش دوزخ ، چنان كه قرآن صفت كرده است . پس هر ميل كنندهء از صراط مستقيم معذّب باشد دو بار از دو وجه . و ليكن شدت آن عذاب و خفّت و تفاوت آن به حسب طول مدت به سبب دو كار باشد : يكى قوّت ايمان و ضعف آن ، دوم بسيارى متابعت هوى و اندكى آن . [ و چون ] آدمى در غالب امر از يكى از اين دو كار خالى نيست ، حق تعالى مىفرمايد : وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا ، « 112 » اى ، هيچ كسى نيست از شما كه نه وارد آتش است ، پروردگار تو اين را قضا كرده است و واجب گردانيده ، پس برهانيم كسانى را كه از شرك بپرهيزند . مترجم مىگويد كه در ورود دو وجه است : يكى آن كه حضور آتش باشد اگرچه در آن شروع نبود . دوم آن كه شروع باشد در آتش و ليكن در اولياى خداى تعالى اثر نكند ، چنان كه آتش نمرود بود بر إبراهيم . و براى آن ترسكاران سلف گفتهاند كه خوف ما از آن است كه در ورود يقين است و در نجات شك . و چون حسن روايت كرد خبرى كه در كسى آمده است كه پس از هزار سال از آتش بيرون آورده شود و او مىگويد يا حنّان يا منّان ، [ حسن ] گفت : كاشكى من آن مرد باشم . پس بدان كه در اخبار دليل است بر آن كه آخر كسى كه از آتش بيرون آورده شود پس از
--> ( 109 ) انعام 6 - 91 . ( 110 ) فصلت 41 - 30 . ( 111 ) ميل ، كجى ، انحراف . ( 112 ) مريم 19 - 71 و 72 .